حسرت همیشگی
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان چقدر زود دیر میشود
(قیصر امین پور)
-
خسته ام...
زخمهاي قديمي...
بغضهاي به چرك نشسته...
رگهاي خسته از جرياني سرخ...
روحي كبود...
جسمي بي رنگ...
ما سالهاست زندگيمان را به سوگ نشسته ايم...
برخیز...
نیشتری بیاور تا جسم را برهانم
یا جرعه ای ایمان تا روح را...
مینا
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 18:54  توسط دنیا
|
